نا مهربان من کو؟ - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
تحریر شد در جمعه مورخ 1391/7/14 ساعت چهار بعد از ظهر بعد از هشت ساعت دوری از مینا گاهی اگرچه ساکت و بی حالت آمده ستاین چشم ها همیشه به دنبالت آمده ست ای سرزمین شعر من امروز لشگریاز واژه های تازه به اشغالت آمده ست عشق تو مردی است فراموشکار و گنگاینگونه است آنچه که در فالت آمده است عشق تو شاعری ست که
سخت دلم گرفته است - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
او که من است این جمله زیبایی که بالا خواندید را بدون شک علی مهدیزاده ای که مددکاری می خواند نفرموده است بلکه یک آدم با صفای مرحومی که اسمش علی صفایی حائری ست گوینده آن می باشدمن هم باید بگویم از روز اولی که در این وبلاگ نوشته ام تا الان دارم با همین مصرهای کوچکم زندگی میکنم...گیرم تازگی مصرم کمی بزر...
دیروز برای مهربانی دیر است..! - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
هاشور کوتاهی از دیروزها:دیوارهابهترین دوستان من اندبهترین دوستان من اندو من گاهی خود رادر حلقه بهترین دوستانمتنها می بینم
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است....مرحوم چلوئی - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
با سرخیِ مِی نشسته هر شب بر لبلبهای تو چون ذکر مجرّب بر لبتا "نام تو نیست بر زبان"، خاموشی ستیا اسم تو بر لب ست یا لب بر لب
این شبهای داغ - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
ماه ست و شهاب ست که شب لب دارد بر چشم اگر ابروی مورب دارد پنهان شده پشت روی ماهش خورشید این است که فکر میکنی تب دارد پ.ن: قرار بود عنوان پست " رویای نیمه شب تابستان " باشد اما به خاطر مطلب استادم پائیز با عنوان"این روزهای داغ" عنوان مطلب تغییر کرد
وزنی مهجور - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
دائم اگرچه سخت دچارند دیدنت رابا این وجود باز خمارند دیدنت را این چشمها مدام دچارند دیدنت راآنی اگرچه تاب ندارند دیدنت را سردرگماند مردم مشتاق سرزمینماز اینکه پیشکش چه بیارند دیدنت را بالا مرو ز بام که ترسم منجّمان نیزکشف ستارهای بشمارند دیدنت را می ترسم از نبود تو/ میدزدمت/رقیبانباید به آرزو ب
سعدی در کربلا - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
مخمسی بر پایه یکی از غزلهای سعدی کمرم خم شده و گشته ام از داغ تو پیر به دلم زخم غمت مانده به پا زخم مسیر با تو ام ای سر بر نیزه تو ای ماه منیر ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آیه های بدنت آنکه زهم بگسسته ست برده قرآن سرت را سر نی پیوسته ست وای از آن لحن که خ
برای میثم و زکیه - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
به عقل تکیه مکن عقل پای چوبینی ستکه هرچه راه بیاید عصای خوبی نیست همیشه عاشق باش و همیشه مست بماننگاه عشق همان عینک سبو بینی ست پرنده باش سفر کن سفر خود خوبی ستفقط به باور مرداب ها جنوبی نیست به روی قله نمان رود باش و جاری باشبه سمت صبح روان شو ببین غروبی نیست غرور آذری سنگ پا شو مرمر نهگدازه باش که
درد دل - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
سلام رفیق قدیمی از خیلی دقت پیش میخواستم این حرف را بزنمحالا بحمدالله وضعیت آرام شده ولی بدان که با دوست گر نباشم بر دوست نیستم در چشم های دوست اگر دوست نیستم!
سی سالگی - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:38
سی سالگی خوب ترین پیرشدن است. هنوز جوانی و پر از شادی و امید.داری پیر می شوی و پخته. سی سالگی عزیز دوستت دارم. سیگار را فعلا کنار گذاشته ام مدتی است چون ریه های پیرم را دوست دارم. ورزش را شروع کرده ام مدتی است چون بدن جوانم را دوست دارم. کمتر میخورم که واقعا آسان نیست. خلاصه اینکه تغییر کرده ام جز ا...