برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
او که من است

این جمله زیبایی که بالا خواندید را بدون شک علی مهدیزاده ای که مددکاری می خواند نفرموده است بلکه یک آدم با صفای مرحومی که اسمش علی صفایی حائری ست گوینده آن می باشد
من هم باید بگویم از روز اولی که در این وبلاگ نوشته ام تا الان دارم با همین مصرهای کوچکم زندگی میکنم
...گیرم تازگی مصرم کمی بزرگتر شده
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
دیوارها
بهترین دوستان من اند
بهترین دوستان من اند
و من گاهی خود را
در حلقه بهترین دوستانم
تنها می بینم
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
لبهای تو چون ذکر مجرّب بر لب
تا "نام تو نیست بر زبان"، خاموشی ست
یا اسم تو بر لب ست یا لب بر لب
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
ماه ست و شهاب ست که شب لب دارد
بر چشم اگر ابروی مورب دارد
پنهان شده پشت روی ماهش خورشید
این است که فکر میکنی تب دارد
پ.ن: قرار بود عنوان پست " رویای نیمه شب تابستان " باشد اما به خاطر مطلب استادم پائیز با عنوان
"این روزهای داغ" عنوان مطلب تغییر کرد
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
از خیلی دقت پیش میخواستم این حرف را بزنم
حالا بحمدالله وضعیت آرام شده
ولی بدان که
با دوست گر نباشم بر دوست نیستم
در چشم های دوست اگر دوست نیستم!
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان
هنوز جوانی و پر از شادی و امید.
داری پیر می شوی و پخته.
سی سالگی عزیز
دوستت دارم.
سیگار را فعلا کنار گذاشته ام مدتی است چون ریه های پیرم را دوست دارم.
ورزش را شروع کرده ام مدتی است چون بدن جوانم را دوست دارم.
کمتر میخورم که واقعا آسان نیست.
خلاصه اینکه تغییر کرده ام جز اینکه شعر میگویم هنوز...
سی سالگی عزیز چه قدر زود دیدمت و چقدر خوشحالم
برچسب:
نویسنده: کیان حیدریان